عبدالله مستوفى
580
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
با اينكه محتويات صندوقهاى خزانهء خان ، شمرده يا نشمرده ، كلا و بدون هيچ دست خوردگى و نقص ، و بدون كسر حق الپرچين ، تمام و كمال ، محرمانه بتهران منتقل شده بود ، گروهان مستحفظ قصر خان ، اجازهاى راجع به ترك گفتن قصرى ، كه بحفاظت آنها سپرده شده بود دريافت نكرده و براى حفظ قصر ، در آن حولوحوش مانده بودند و پس از مدتى هم وقتى كه در اين زمينه ، با آقاى امير لشكر امير طهماسبى مذاكره شد ، بهزار زحمت يادشان آمد ، كه يك همچو حكمى ، براى حفاظت خانهء آن مرحوم دادهاند ولى چنان از واقعهء فوت او متأثر شده بودند كه فراموش كردهاند ، امر سابق خود را پس بخوانند ، و فورا بدستور آقاى امير لشكر ، خانه را بىعيب و نقص ، حتى با شمارهء حلقههاى پردههاى كرباسى درهاى خارجى قصر ، تحويل ورثهء آن مرحوم نمودند ، و قبض رسيد هم دريافت داشته ، و براى امير لشكر فرستادند . باز هم معلوم نيست ، كه قبض رسيد ، كه علامت صحت و ديانت آقاى امير لشكر بوده است ، در دوسيههاى تبريز ضبط گشته است ، يا آقاى امير لشكر ، اين رسيد را براى اثبات نظم و ترتيب و صحت عمل خود ، تسليم حضرت اشرف رئيس الوزراء كردهاند . اگر خوانندهء عزيز از من بپرسد ، كه از روى كدام سند تاريخى ، من اين جمله را نوشتهام ، بدون هيچ رودربايستى ، بايد اعتراف كنم كه سندى در اين جمله ندارم . ولى گريه و زارى سرلشكر درستكار و رفيق شفيق خان ماكو را ، در تشييع جنازهء او همهء اهل تبريز ديده ، و اين چيزى است كه چون به حد شياع رسيده است ، براى بندهء شرمنده ، كه نويسندهء اين جمله هستم ، ترديدى در صحت آن نيست ، و در اينكه ورثهء مرحوم اقبال - السلطنه هم ، بعد از او از حيث وجه نقد ، لاشىء محض بودند ، و اعليحضرت رضاشاه پهلوى هم ، چون ميدانست كه آنها پولى در بساط ندارند ، و املاك آنها حاجت به نسق و ترميم دارد ، و به اين جهت ببانك ملى سفارش كرده بود ، كه به آنها وجهى قرض بدهد ، و حتى بر خلاف قوانين بانكى ، يكى دوبار هم ، باز بامر اعليحضرت شاه يكسال فرجه به آنها داده شده است ، هيچ ترديدى نمىباشد . پس خزانهء اقبال السلطنه ، كه آنهمه از پروپيمانى آن داستانهاى افسانه مانند در دهنهاى خاص و عام بود كجا رفته است ، كه حتى از شمشيرهاى غلاف مرصع و دانهنشانى ، كه خود و پدرش و جدش از سلاطين قاجار گرفته بودهاند هم اثرى پيدا نشده است ؟ باقى ماند يك موضوع كه من از كجا دانستم ، كه خزانهء خان ماكو بىكم و كسر و بدون حق الپرچين ، بمركز منتقل شده است . خوشبختانه اين موضوع دليل روشن و واضحى دارد ، و آن اين است كه عبد اللّه خان امير طهماسبى ، بعد از آنكه ايالت و سرلشكرى آذربايجان را ، با كمال نارضامندى ترك گفت ، و بالاخره بوزارت فوايد عامه نايل شد ، در وقتى كه براى سركشى راه شوسهء بين بروجرد و خرمآباد ميرفت ، و در گردنهء چالانچولان به تير غيب چند نفر لر ، كه معلوم نشد از كجا آمده بودند ، و بكجا رفتند بدرود زندگى كرد ، جز خانهء ميرزا محمود وزير ، كه از ورثه حرمت الدوله عيال آن مرحوم ، آن هم در زمان